bookmark

معنی سمه

سمة

به كسر اول و فتح ثانى به معنى سمو باشد كه دست‌افزار جولاهگان است و آن جاروب مانندى باشد كه بدان آهار بر روى تارۀ جامه كشند و رنگ آب را نيز گويند و آن چيزى باشد سبز كه در روى آبهاى ايستاده به هم رسد و به معنى چوبى باشد به قدر يك وجب و سرى پهن دارد و جولاهگان كرباس به نورد پيچنده را بدان مالش دهند تا هموار شود و به معنى پوشيده و پنهان هم آمده است و در عربى داغ و نشان را گويند و به معنى داغ كردن و نشان كردن هم آمده است و جمعش سمات باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص527)
sourceLink

بمعنى سمر باشد و آن دست‌افزار جولاهكان است و جاروب ماننديست كه بدان آهار بر روى تاره جامه كشند و رنك آب را نيز كويند و آن سبزئ است كه بر روى آبهاى ايستاده پيدا شود و چوبكى است بقدر وجبى سرى پهن دارد و جولاهكان كرباس بنورد پيچيده را بدان مالش دهند تا هموار شود و بمعنى پوشيده و پنهان نيز آمده
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص480)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]سمر و جاروب مانندى كه جولاهگان بدان آهار بروى تارهاى جامه كشند.و زنگ آب يعنى چيزى سبز كه بروى آبهاى ايستاده و راكد بهم رسد.و چوبى باندازۀ يك وجب كه سرى پهن دارد و جولاهگان كرباس بنورد پيچيده را بدان مالش دهند تا هموار گردد.و نيز سمه:مخفى و پنهان و نهفته و پوشيده.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1938)
sourceLink

[اسم‏][عربی‏]نشان.و داغ. [جمع‏]سمات. ¦¦
[مصدر][عربی‏]و سمه و سما و سمة(از باب ضرب):نشان كرد و داغ نمود آن را.[مرور نمائيد]و سم.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1932)
sourceLink

نيز[مالۀ]آهار.
(
فرهنگ قواس
, ص183)
sourceLink

سمه

(اسم) سمر. دستافزار جولاهگان. جاروبمانندى كه بدان آهار بر روى تارۀ جامه مىكشند. ¦¦جلبك. ¦¦چوبى به اندازۀ يك وجب كه سرى پهن دارد و جولاهگان كرباس به نورد پيچيده را با آن مالش مىدهند تا صاف شود.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1712)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.